تبليغاتX
یــــــــادش بخیـــــــــــر


یــــــــادش بخیـــــــــــر

دوستـــانــی کــه همیشه بــــاهـــم بـــودیــم

برای بحث صندلی داغ به ادامه مطلب بروید. شخص روی صندلی: مهسا.

تا تاریخ: 88/۰۸/۲۱بجنبید تا زمان تموم نشده


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 23:41 توسط محمود| |

هدیه دختر مثیته روم ۶به بروبچه دوستانه قدیمی

 

شادیتون و سلامتیتون ارزومه

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 10:37 توسط سبا| |

یک پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديکي يک دبيرستان خريد. يکي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش مي رفت تا اين که مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي کلاسها سه تا پسربچه در خيابان راه افتادند و در حالي که بلند بلند با هم حرف مي زدند، هر چيزي که در خيابان افتاده بود را شوت مي کردند و سروصداى عجيبي راه انداختند. اين کار هر روز تکرار مي شد و آسايش پيرمرد کاملاً مختل شده بود. اين بود که تصميم گرفت کاري بکند.
روز بعد که مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خيلي بامزه هستيد و من از اين که مي بينم شما اينقدر نشاط جواني داريد خيلي خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همين کار را مي کردم. حالا مي خواهم لطفي در حق من بکنيد. من روزي 1000 تومن به هر کدام از شما مي دهم که بيائيد اينجا و همين کارها را بکنيد.»

بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد،پیرمد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگي من اشتباه شده و من نمي تونم روزي 100 تومن بيشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالي نداره؟

بچه ها گفتند: «100 تومن؟ اگه فکر مي کني ما به خاطر روزي فقط 100 تومن حاضريم اينهمه بطري نوشابه و چيزهاي ديگه رو شوت کنيم، کورخوندي. ما نيستيم.» و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگي ادامه داد

نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 18:25 توسط دخترخورشید(مهسا)| |

سلام

بازم فضول هفت مملکت با اون طرحای جلفش اومد

خوبید؟ سلامتید ؟ امیدوارم که سالمو خندون باشید

از اونجایی که ما فروم زدیم و وبلاگمون کلاس دار داره میشه. کارارو تقسیم میکنیم

اینجارو بر اساس توافقات قبلی به مریم خانم محول میکنیم و اما معاونین اینجا چی میشن؟

خب میان تو فروم مدیر میشن. خودم از اون درجای خوشگل میچسبونم رو شونه هاشون

البته با سوزن تا بره تو شونشون جیغ بکشن واااااااای چه عذابی

به هر حال ما کوچیکتونیم . این کارو به حساب بی ادبیم نذارین به حساب فعال شدن

هر دوتا مکان بذارید. بخدا من همین که میبینم در کنارتون هستم خیلی خوشحالم و همیشه

آرزومه بتونم حداقل یه کار کوچولو واسه جمع دوستان بکنم.

با اجازه . یا حق

نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 6:58 توسط محمود| |

باز منم و آهی درون سوز ، آهی که از استخوانم بر میاید ،آهی از سر ناچاری از سر ناتوانی

آهی که همه امیدها را مبدل به نا امیدی میکند، آهی  که هر لحظه و هر ثانیه از دورن من بر میخیزد و با هر بار رها شدنش  انگار چیزی از دورنم را با خود می برد

انگار عمری  در درون من منتظر نشسته بود تا رها شود ، آهی که انگار  خستگی سالهاست در درونم جمع شده ، آه آه آه

نمی دانم منتظر چه هستم ، هاله ی نوری ؟؟؟ یا  چراغ امیدی؟؟؟

نمی دانم ، اما منتظرم ، چشم هایم به راه است

در دل خود، خود را غول می زنم تا شاید زنده بمانم ، تا شاید امیدی برای نفس کشیدن  پیدا کنم، اما  باز آه آه

نمی دانم در درونم چه غوغایی ست ، نمی دانم  

با خود می گویم آیا کسی هست  مرا بشنود؟؟؟ آیا واقعا کسی هست ؟؟

باز  نمی دانم  ، باز  من و این آه  جانسوز

مگر می رسد خدا ، این آه های بی کران آن سوی ابرها؟؟؟

گوئی کشید بال و پر آن سوی ابرها

گم شد غریب و دربه در آن سوی ابرهاااا

نوشته شده در جمعه 15 آبان1388ساعت 17:18 توسط تیک تاک ( داوود)| |

نوشته شده در پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 0:58 توسط سبا| |

نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 13:23 توسط رویاجون| |

درد تاریکیست درد خواستن

رفتن و بیهوده خود را کاستن

سر نهادن بر سیه دل... سینه ها

سینه آلودن به چرک کینه ها

در نوازش نیش ماران یافتن

زهر در لبخند یاران یافتن

سر نهادن در کف طرار ها

گم شدن در پهنه ی آزارها...

نوشته شده در چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 13:2 توسط رویاجون| |

سلاممممممممممم

حالتون خوبه؟؟؟؟؟؟

خب خوبه امروز بعد مدتها که خودم و بهتون رسوندم با خبرهای خوش اومدم

اقا محمود باز یه ایده جدید واسه بهتر شدن و صمیمیتر شدن اعضا وبلاگ انجام دادن که باید بابت این زحمات ازشون تقدیر و تشکر شه امیدوارم بتونیم با حضورمون ازش تشکر و قدردانیمون و به جا بیاریم

خب فرومی رو که بهتون قولش و داده بود بالاخره امروز روبه راهش کرد اومدم همتون و دعوت کنم بریم اونجا هم دور هم جمع باشیم اینجاهم مثل سابق فعالیت داشته باشین درسته مکان جدید  یه خونه جدید و نوساز و خوشگلتره نه که برین اونجا این خونه قدیمی رو فراموش کنین

خب ادرس وبهتون بدم همین ادرس که می دم برین اشتباه نرین باز ده نفر بفرستیم دنبالتون

فروم دوستان قدیمی

منتظر همتون هستیم البته فعلا چون جیب هامون واسه عروسی خالی شده بساط پذیرایی نداریم باشه تا اینده از همتون به نفع احسن پذیرایی می شه

نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 19:45 توسط هستی(مریم)| |

باز ديشب دل ديوانه من

داشت با من سر جنگي كه مپرس

گفتم : اي دل ، به خدا ميدهمت

گوشمالي قشنگي كه مپرس

اهل ده گر كه بفهمند بد است

مي خورد نام به ننگي كه مپرس

شهد عشق من و تو خواهد شد

بعد از آن زهد و شرنگي كه مپرس ...

دل من حرف به خرجش نرود

شده ديوانه منگي كه مپرس

مي كشد آه به قسمي كه مگو

مي كند گريه به رنگي كه مپرسش نرود

شده ديوانه منگي كه مپرس

مي كشد آه به قسمي كه مگو

مي كند گريه به رنگي كه مپرس

نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 15:25 توسط سبا| |






casino spiele Chat